خاله بنفش

پنج شنبه شب خونه ی یکی از دوستای دوران دانشجوییم رفتیم . بعد از 10 سال دیدمش.الهام جون و خواهر نازش الهه جون و مامان و ....الهه جون کارش سر و کله زدن با بچه هاست و حسابی با رادمهر بازی کرد. رادمهر بهش میگفت خاله الهه.اما الهام معمولا همون الهام بود. الهام جون برای رادمهر دوتا کتاب خریده بود که یکیش که درباره ماشینها بود خیلی توجه رادمهر رو به خودش جلب کرد.بعد از شام رادمهر مامان الهام رو  ندید اومد از من پرسید  مامان خاله بنفش کو؟هممون انگشت به دهن موندیم .آخه اسم مامان الهام رو نمیدونست و از روی رنگ لباسش صداش زده بود.خیلی خندیدیم.ابتکار جالبی بود.جمعه هم همه باهم با یک سری از دوستای الهام رفتیم میمند .هیچ بچه دیگه ای غیر از رادمهر نبود.اما رادمهر انقدر عالی بود که نه بهانه گیری کرد و نه اذیت .تازه باهمه گرم گرفته بود و موقع بازی اونم برای ما پانتومیم بازی میکرد . که به عنوان اولین بار خیلی خوب بود .تو راه برگشت تو ماشین خوابش برد . اما ساعت 11 شب از خواب بیدار شد و تازه سرحال.و تا حدود ساعت پنج صبح با بابا مهران بیدار بودن.اینم از بچه های این دوره و زمانه.

/ 0 نظر / 26 بازدید